پسری با کفشهای کتانی


14 اردیبهشت 1388

 ص.ک.ص بی سابقه!

میگفت:

همه چیز رو ردیف کرده بودم برای یک ص.ک.ص بی سابقه!

بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله اینا... 

خونه برای ص.ک.ص با دوست دخترم آماده ی آماده بود

حساب همه چی رو هم کرده بودم

رفتم دنبال دوست دخترم...

دیدم زودتر از من،جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه

خدائیش دختر پایه ایه

خیلی دوسش دارم!

وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم

تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت

اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....

احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...

چون اولین بار بود که می خواستیم ص.ک.ص رو تجربه کنیم...

سوار ماشین شدیم

دربست گرفتم

رسیدیم در خونه

با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه

که ببینم همه چی ردیفه یا نه؟

نکنه کسی خونه باشه !

دیدم کسی خونه نیست

با خودم گفتم : ایول

دیگه دل تو دلم نبود!

می دونستم سه ساعت زمان داریم

وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد

 

خیلی کارا میشد کرد...

در حیاط رو باز کردم

از راه پله ها رفتیم بالا

حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن

که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن

سریع دو طبقه رو رفتیم بالا

نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان

کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو

چشمت روز بد نبینه...

خیلی برام عجیب بود

یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم

یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته

کلید توی در شکست!!

هر چی تلاش کردم که یه جوری

کلید رو در بیارم نشد که نشد...

کلی برا این لحظه برنامه ریزی کرده بودم

کلی براش فکر کرده بودم...

مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم

لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم....

گفتم عیب نداره

تو این سه ساعت وقت هست

می رم کلید ساز میارم

به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم

اونم که پایه تر از من بود گفت :

بدو پس بریم که برسیم بریم یه حال کوچیک ببریم!

وقتی انرژی مثبتش رو دیدم

انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد...

سریع از پله ها اومدیم پایین

اومدیم سر خیابون

روزجمعه

حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم...

سریع یه دربست دیگه گرفتم

بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون

یه کلید ساز پیدا کردیم

گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته

گفت : بریم درستش کنیم

اومدیم در خونه

به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه

بشین تا وقتی هم من بت زنگ نزدم نیا

اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه

خیلی ضایع میشه...

اونم که همیشه منو شرمنده می کرد گفت :

اشکالی نداره عزیزم،

من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم

دردسرت ندم...

کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه

دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و

آوردن یک قفل جدید برای در خونه

اومدیم و قفل رو عوض کردیم

همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود

مادرم زنگ زد به موبایلم که

ما با خاله اینا داریم میاییم خونه!

برو یه سری خرید کن و ....

ای تف به این شانس!

همه ی نقشه هام نقس بر آب شد

و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...

اون روز کلی پول از تو جیبم رفت

کلی هم حساب کتاب اینکه

چرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم!

آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم

آرزوی اون ص.ک.ص بی سابقه موند به دلمون!

از اون روز حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :

من که حساب همه چی رو کرده بودم

چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی

میفهمی چی میگم؟!! کلید آهنی!!

توی در شکست...

کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت

رو هم که پیش اومده بود از دست دادم؟!!!



............ .......

جواب زیادی نداشتم که بهش بدم...

گفتم :‌خب،خدا واست نخواسته!

اگه میخواست،هرجوری که بود همه چی راست و ریست میشد

و تو به آرزوی شومت میرسیدی! حالا هم که نخواسته،برو آدم شو که

هر جوری هم خودتو به ... میدادی،نمیتونستی کاری از پیش ببری!

ولی خب،این سوال تو ذهن خودم موند که :‌

آيا خواست بنده بر خواست و تقدير خداوند مقدم است ؟!

يا خواست خدا بر بنده مقدم است؟!

اما اگه خواست خداوند مقدم است؛ پس خواست ما چكاره است؟!

به هر حال،هر طوری که است،این خدا،خدای با حالی هست...  خیال باطل


نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 5:45 قֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (66)

  

29 اسفند 1387

 نرم نرمک می رسد اینک بهار....

هر چقدر پارسال سال تعطیلات و پر استراحتی واسه ما بود،امسال دیگه از این خبرها نیست و سال پرکاری در پیش داریم گویا! نیشخند تعطیلیهای ٨٨ رو ببینید :

شنبه (جمعا 5 تعطیلی): اول فروردین (عید نوروز) – 7 آذر (عید قربان) – 5 دی (تاسوعا) - 24 بهمن (رحلت پیامبر) - 29 اسفند (ملی شدن صنعت نفت)

یکشنبه(جمعا 4 تعطیلی):  2 فروردین (عید نوروز) – 29 شهریور (عید فطر) -  15 آذر (عید غدیر) – 6 دی (عاشورا) 

دوشنبه(جمعا 4 تعطیلی): 3 فروردین (عید نوروز) – 15 تیر (میلاد امام علی) – 29 تیر (عید مبعث) - 26 بهمن (شهادت امام رضا)

سه شنبه(فقط یک تعطیلی): 4 فروردین (عید نوروز)

چهارشنبه(جمعا 2 تعطیلی): 12 فروردین (روز جمهوری اسلامی) – 22 مهر (شهادت امام صادق)

پنج شنبه(جمعا 5 تعطیلی):  13 فروردین (روز طبیعت) - 7 خرداد (شهادت حضرت فاطمه) –  14 خرداد (رحلت امام خمینی) – 22 بهمن (پیروزی انقلاب) – 13 اسفند (میلاد پیامبر)

جمعه(جمعا 4 تعطیلی):  15 خرداد (قیام پانزده خرداد) – 16 مرداد (تولد امام زمان) – 20 شهریور (شهادت امام علی) – 16 بهمن (اربعین)

- کلا در سال جدید 25 روز تعطیل رسمی داریم که 4 تاش خورده به جمعه و سوخت شده! برای کسانی که پنج شنبه ها تعطیل هستند 5 تا تعطیلی پنج شنبه را هم که باهاش جمع کنی میشه 9 تعطیلی سوخت شده: چیزی مثل فاجعه!! چشم

-  5 تا تعطیلی شنبه که البته دوتاش عزاداریه یک خبر خوبه که تا حدودی از عمق فاجعه مورد قبل کم میکنه! نیشخند

-  از کل 25 تعطیلی یکسال شمسی 15 تاش مال جشن و سروره و 10 تاش مال عزاداری، این هم برای اونهایی که میگن تو ایران همه اش عزاداریه!! چشمک

-  دقت می کنید که 14 و 15 خرداد امسال خورده به پنج شنبه و جمعه؟ و چه حالی از شمال بروهاش گرفته شد!! آخ

- اردیبهشت و آبان ماههای بدون تعطیلی هستند! (مفت چنگ اساتید و معلم ها)  خرداد و مرداد هم ماههایی هستند که بالقوه بدون تعطیلی هستند (یعنی تعطیلی هاشون فقط پنج شنبه و جمعه است) ابله

* عجب روز نحسیه سه شنبه ها: یک تعطیلی،اون هم عید نوروز!! محسن چاوشی حق داشت بگه لعنت خدا به این سه شنبه ها!! چشمک

* برای اونهایی که ترم پاییز سال 88 باید برن دانشگاه میگم که برادر من،خواهر من تو انتخاب واحد از روزهای دوشنبه و سه شنبه اکیدا دوری کنید، لامصب ها یک تعطیلی در طول ترم پاییزه 88 ندارند!! نیشخند

...

میگن : عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد.نه اول سال را!

امیدوارم شماها،همه ی سالتون رو با جشن و سرور و پایکوبی و نیناش ناش! جشن

بگیرید و به همه خواسته های خوب و قشنگتون برسین! چشمک

خداوندا،تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای
قرار بده که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند . . .

                                            قلب سال نو مبارک قلب


نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 0:31 بֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (52)

  

16 اسفند 1387

 و اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردميست که...

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...

اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود؟!

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم.

دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی

تا وقتی که ساکن‏ است،مورد احترام است.

تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است.

اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت،نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ،

بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود.

و این نشانه یک جامعه مرده است.

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ،متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر

شهید مطهری - کتاب حق و باطل

  •  دوستان عزیزی که تمایل به خواندن آثار شهید مطهری دارند،از اینجا  میتوانند 72      عنوان کتاب ایشان را  Download کنند... لبخند

نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 2:29 بֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (22)

  

 

 

پنجشنبه، 14 خردادماه 1388

رای سبز من

رای سبز تو

رای سبز ما

چی شد؟!!!!!!!!

 آخ

دوشنبه، 28 اردیبهشتماه 1388

...

بین این خیل سواران که به هم می تازند   

دل ما منتظر کهنه سواری دگر است...

من به میر حسین موسوی رای خواهم داد.

شما چطور؟!

یکشنبه، 25 اسفندماه 1387

...

در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند.

و در آشکارا  از کسانی که دوستمان دارند غافلیم!

شاید این است دلیل تنهاییمان...

 




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com