
پیش از اینها حال دیگر داشتم! هرچه میگفتند،باور داشتم...
چقدر دلم برای نوشتن تو وبلاگم تنگ شده بود...
شدیدا درگیر کارهای فنی مناقصه برنده شده ی شرکت هستم و تقریبا هر هفته
چند روزی رو در گرگان به سر میبرم! اینه که وقت سر زدن به اینجا رو کم دارم!
البته اونجا هم دسترسی به اینترنت دارم مطمعنا،ولی نیدونم چرا هیج جا مثل
خونه و اتاق خود آدم،حس آپدیت آدم رو نمیاره! 
---
میگم کاش نسل بشر رو منقرض کنن و آلمانی ها و ژاپنی ها رو زنده بگذارن تا
دنیا رو از نو بسازند. مسلما دنیای فوق العاده ای خواهد شد! 
با یکی از دوستان در مورد تفاوت لب تاپ های Siemens و SONY داشتیم بحث
میکردیم که حرفامون کشیده شد به پیشرفت و رشد فوق العاده ای که این
دو کشور بعد از جنگ داشتند...
واقعا معرکه است. قوم عجیبی است این نژاد آریا و ملت استثنایی هستند
این آلمانی ها. با این که در طول جنگ و بعد از جنگ تمام مملکتشون ویران شد
و از صفر شروع کردند ولی امروز باز هم در دنیا سرآمد هستند...
امروز صنایع الکترونیک و کلا نظام مهندسی آلمان در دنیا رقیب نداره و نمونه
بارزش شرکت زیمنس که جزو شرکت های برتر در این صنایع است.
این مسئله برای ژاپنی ها هم صدق میکنه. انفجار هیروشیما و ناکازاکی در جنگ
جهانی ژاپن رو کاملا فلج کرد و این کشور با خاک یکسان شد...
اما امروز چی؟! همین کشور جزو هشت کشور صنعتی جهان است.
این اتفاقات ممکن نبوده مگر با مدیریت صحیح و اراده فوق العاده ملتشون.
ای کاش و ای کاش که الگوی ما ایرانی ها هم چه در رده مدیریتی و چه در رده
اجتماعی همچین ملت هایی باشه.........
که عمرا نیست!
---
تا حالا به این فکر کردین که چرا این روزها همه جا تابلوی قهوه خانه رو می بینیم ولی در هیچ کدوم قهوه فروخته نمیشه؟! معمولا اونجا که هستم،صبح ها برای صبحونه میرم یه قهوه خونه اصیل و هولوگرام دار قدیمی! که پره از پیرمردهای باحال و باصفا! یکیشون برام گفت که این موضوع به سال ها قبل (حدود ۴۰۰ سال پیش) برمیگرده که در اولین قهوه خانه های ایران قهوه فروخته میشد، ولی با گذشت زمان چون طعم تلخ قهوه چندان به مزاج ایرانی های شیرین مزاج! سازگار نبود , چای جایگزینی برای قهوه شد که اون زمان به چای قند پهلو معروف بود و فکر می کنم تلخی چای های اون موقع خیلی هم کمتر از قهوه نبوده... و اینگونه بود که اسم قهوه خانه هم مثل خیلی دیگه از اسم های اون دوره,با وجود اینکه هیچ ربطی به محتویاتش نداره،ولی همچان باقی مونده ...
---
میگن چهار دانشجو که به خودشونم خیلی اعتماد داشتن،
یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتن و با دوستان
خودشون در شهر دیگه حسابی به خوشگذرانی در ویلا با ژیلا ! پرداختند...
اما وقتی به شهر خودشون برگشتن متوجه شدن که در مورد
تاریخ امتحان اشتباه بزرگی کردن و به جای سه شنبه،
امتحانشون دوشنبه صبح بوده است...
تصمیم گرفتن استاد رو پیدا کنن و علت جا ماندن از امتحان را
براش توضیح بدن...
اونا به استاد گفتن: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت
لاستیک ماشینمون پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان
طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاریم و ازش کمک بگیریم،
به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خونه رسیدیم......
استاد هم فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند...
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتن و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه!
فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت...
سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند
که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!! 
.jpg)
20+4
... و آنگاه که انسان از ٢٣ سالگی خسته میشود
خداوند ٢٤ سالگی را به او هدیه میدهد !



جمعه، 13 آذرماه 1388
شنبه، 9 آبانماه 1388
هوا سرد بود و برف آرام آرام مي باريد...
دخترک داد ميزد : گل بدم ...گل ..... خانم گل ...آقا گل....
...
پسرک رو کرد به مادرش و گفت :
ماماني واسم يک گل ميخري؟!
مادر با مهرباني جواب داد :
نه عزيزم !
بريم جلوتر،برات کتاب
داستان دخترک کبريت فروش را ميگيرم !

یکشنبه، 29 شهریورماه 1388
...
آی یارم بیا، دلدارم بیا
دل میل تو داره
سزاوارم بیا...

ویدئوی این آهنگ زیبا از اون کلیپ های
خاص و عجیب غریبه
که فقط به تیپ و موسیقی کیوسک و نامجو میخوره!
دانلودش کنید و کیفور بشید!
ویدئو - یارم بیا ( کیوسک و محسن نامجو )
حجم فایل : ١٩ مگابایت
...
آهنگ - یارم بیا ( کیوسک و محسن نامجو )
حجم فایل : ٤ مگابایت
...
|
|
